بهانه

بنام تو

بعضی وقتها حرفی برای گفتن نداری، اما بهانه تا دلت بخواهد...

و برخی اوقات برعکس.

آن شب . . .

بنام تو

نقل آدمهای این رزوها، نقل سواره است و پیاده، کسی چه میداند  "که چه غوغاست در دلم . . ."

از زیر باران رفتن و آمدن هم فرجی ندیدیم. پیدا نشد که نشد . . .

اول مرتبت عاشقي ، تر دامني است و آدم خيس هراس بارون نداره.

"دلشدگان " - مرحوم علی حاتمی

پ.ن :
این اواخر چشممان را گرفت...

آن شب که بی‌ستاره‌ترین ماه در محاق...
تنها نشست روی صف سیم‌ها کلاغ

...

هر چند پشت میله اسیریم عاشقیم
تو مثل آن قناری و من مثل آن کلاغ

بنام تو

این روزها خوابهای پریشان باز شروع شده،‌ خوابهايي كه هربار بينشان چيزي نهفته و اشتباه نمي كند...

اين بار مي دانم چه خوابي خواهم ديد . . .

مگر آن يك لحظه بماند . . .